پریزاده

لغت نامه دهخدا

پریزاده. [ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پریزاد. فرزند پری. پری نژاد:
همه رخ چودیبای رومی برنگ
خروشان ز چنگ پریزاده چنگ.فردوسی.پریزاده ای یا سیاوخشیا
که دل را بمهرت همی تخشیا.فردوسی.سیاوش نیم نز پریزادگان
از ایرانم از شهر آزادگان.فردوسی.پریزادگان رزم رادل پسند
بپولاد پوشیده چینی پرند.عنصری.

فرهنگ معین

(پَ دِ ) (ص مف. ) ۱ - فرزند پری. ۲ - بچة بسیار زیبا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) زاد. پری فرزند پری پری نژاد. ۲- ( استعاره ) کودک زنی زیبا. ۳- ( استعاره ) فرزند زیبا.

فرهنگ اسم ها

اسم: پریزاده (دختر) (فارسی) (تلفظ: parizade) (فارسی: پریزاده) (انگلیسی: parizadeh)
معنی: پریزاد

جمله سازی با پریزاده

💡 منی که قطب مدار جهان بدم یک دم مدار قطب پریزاده ای مریدم کرد

💡 افکند زرخ پرد دل برد نهان شد باز آن شوخ پریزاده بنماید و برباید

💡 من عاشقم که باد مرا عیش خوش حرام می با شکر لبان پریزاده چون کشم

💡 دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی کوری دیو هوا، پر ز پریزاده کنی

💡 رخ نمایی و ربائی دل و گردی پنهان آدمی زاده ای و کار پریزاده کنی

💡 آن پریزاده در زمان برخاست چون پری می‌پرید از چپ و راست

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
پیوس یعنی چه؟
پیوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز