پرنفس

لغت نامه دهخدا

پرنفس. [ پ ُ ن َ ف َ ] ( ص مرکب ) در تداول عوام، پرگوی. پرچانه.

فرهنگ عمید

آن که در دویدن و ورزش زود خسته نشود و نفسش نگیرد.

جمله سازی با پرنفس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روده‌درازی و پرنفس گهِ مستی این شده بر حضرتت شعار علی‌جان

💡 پرویز نقیبی در ضمیمهٔ ادبی روزنامهٔ آیندگان به خاطر «صمیمیت، طنز، زنانگی، غرور» ی که در نوشته‌های مهشید امیرشاهی دیده‌است خود را «منت پذیر نویسنده» می‌خواند و اضافه می‌کند: «خانم امیرشاهی در شرح پردازی روزهای رنگین کودکی توانایی خاص دارد، تخیل پاک و پرنفس کودکی را گویی هنوز با خود دارد.»

💡 چند بنالی ز غم ای پرنفس سوختم از درد تو فیّاض‌ بس

اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز