لغت نامه دهخدا
پرزحمت. [ پ ُ زَ م َ ] ( ص مرکب ) پرانبوهی. و در تداول فارسی پررنج. پرمشقت. که رنج و مشقت بسیار دارد.
پرزحمت. [ پ ُ زَ م َ ] ( ص مرکب ) پرانبوهی. و در تداول فارسی پررنج. پرمشقت. که رنج و مشقت بسیار دارد.
۱. پرانبوهی.
۲. پررنج، پرمشقت.
( صفت ) ۱- پر انبوهی. ۲- که رنج و زحمت فراوان دارد پر رنج پر مشقت پر دردسر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلبل و پروانه گو منقار و پر زحمت مده کآنچه هست از دود و آتش من به مسکن میبرم
💡 برای برداشتن مواد پوششی از روشهای مختلفی استفاده میشود که پرکاربردترین روش، استفاده از روشهای دستی با کمک ابزارهای جرمتراشی سطح است. این کار اغلب زمانبر و پر زحمت است و برای فرآیندهای در مقیاس بزرگ ممکن است خودکار باشد
💡 غم تدبیر لذات از مزاجتگم نشد بیدل به دندان سنگ زن پر زحمت مسواک میبینی
💡 ولگا اسکوروخودووا در کتاب خود: "چگونه من جهان اطرافم را درک و تصور میکنم" توصیف کاملی از جزئیات پر زحمت افزایش حس لامسه، بویایی، و حس کردن لرزش، دما، و طعمها به منظور جبران فقدان قدرت بینایی و شنوایی ارائه داده است. او بعدها با استفاده از این تجربیات به پژوهش پرداخت و الهام بخش آموختههای جدید در این موضوع شد.