لغت نامه دهخدا
پجشک. [ پ ِ ج ِ ] ( اِ ) طبیب. پزشگ. مُعالج. ( مهذب الاسماء ): و محمدبن زکریا پجشگ از آنجا [ ری ] بود. ( حدود العالم ).
پجشک. [ پ ِ ج ِ ] ( اِ ) طبیب. پزشگ. مُعالج. ( مهذب الاسماء ): و محمدبن زکریا پجشگ از آنجا [ ری ] بود. ( حدود العالم ).
( صفت اسم ) طبیب پزشک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باد خوارزمی چو سنگین دل پجشک دست کار دست دارد پر ستاره آستین پر نیشتر