پای عدل

لغت نامه دهخدا

پای عدل. [ ی ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از قوت و قدرت و شفاعت عدل باشد. ( تتمه برهان ).

فرهنگ فارسی

کنایه از قوت و قدرت و شفاعت عدل باشد

جمله سازی با پای عدل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو اندر حق‌گزاری نیست پای عدل تو بر جا ستون خیمه‌ات گر بگذرد زین گبند خضرا

💡 در عرصهٔ ممالک پیش نفاذ امرت هم دست‌جور کوته هم پای عدل محکم

💡 هدف اصلی این دادگاه این است که تمام افراد، صرف‌نظر از جایگاه اجتماعی‌شان، در پای عدل و برابری قرار گرفته و حق خود را دریافت کنند.

💡 او تمام عمر خود را وقف مبارزه برای برقراری حقوق انسانی کرد تا روزی برسد که همه در پای عدل و آزادی زندگی کنند.

💡 برای رسیدن به صلح پایدار در منطقه، ضروری است که تمامی طرف‌های درگیر، در پای عدل و بازگشت به حقوق بین‌الملل، همکاری لازم را داشته باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران