ولوال
لغت نامه دهخدا
ولوال. [ وَل ْ ]( ع مص ) بانگ و فریاد کردن زن. || به ویل دعا کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).
ولوال. [ وَل ْ ] ( ع اِ ) شدت اندوه. ( منتهی الارب ). || جغد نر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
بانگ وفریاد کردن به گریه و زاری: ذکری ز خدنگ تو و زلزال به سقسین / حرفی ز پرنگ تو و ولوال به بلغار (قاآنی: ۳۵۴ ).
فرهنگ فارسی
شدت اندوه یا جغد نر.
جمله سازی با ولوال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ذکری ز خدنگ تو و زلزال به سقسین حرفی ز پرنگ تو و ولوال به بلغار
💡 از قهرکینهتوزش ولوال در بخارا از رمح فتنهسوزش زلزال در سمرقند
💡 زلزال در اندازد در هستی دشمن ولوال بیاغازد در مرکب اعدا