وتار

لغت نامه دهخدا

وتار.[ وَت ْ تا ] ( ع ص ) زه تاب. ( دهار ) ( انساب سمعانی ).
وتار. [ وِ ] ( ع مص ) مواترة. ( منتهی الارب ). در پی یکدیگر شدن. || یک روز یا دو روز در میان روزه داشتن. || نامه و خبر در پی یکدیگر فرستادن یکان یکان با مهلت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به مواتره شود.

فرهنگ فارسی

در پی یکدیگر شدن یا یک روز یا دو روز در میان روزه داشتن

فرهنگ اسم ها

اسم: وتار (پسر) (کردی) (تلفظ: vetar) (فارسی: وِتار) (انگلیسی: vetar)
معنی: مقاله، سخنرانی، مقالة، سخنرانی ( نگارش کردی

جمله سازی با وتار

💡 به ناله ها که زدل می کشد بلند اقبال دگر نوای نی وچنگ وتار را چکنم

💡 اهل دل دارند سرّ یار من آنکه در جان است پود وتار من

💡 تار و پود ردی عارف ذات احدیست جامه عامی پود هوس وتار هویست

💡 بیا که تا تو چو گل رفته ای ز بزم برون ز هم نمی گسلد پود وتار گریه شمع

💡 گر بود خانه تنگ وتار ای یار قدمی نه به چشم روشن من

💡 گفتمش شب ها مه من درچه کاری بود گفت داشت بر کف گاه ساغر گاه چنگ وتار داشت

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز