هم قران

لغت نامه دهخدا

هم قران. [ هََ ق ِ ] ( ص مرکب ) قرین. همنشین:
رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
قرین آتش هجران و همقران فراق.حافظ. || هم ارزش:
با ارزن است بیضه کافور همنشین
با فرج استراست زر پاک هم قران.خاقانی. || نظیر. همانند. مانند:
ز ژاژخایی هر ابلهی نرنجم از آنک
هنوز در عدم است آنکه هم قران من است.خاقانی.رجوع به هم قرین شود.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] یار و مصاحب، همنشین.
۲. به هم نزدیک شده.

جمله سازی با هم قران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه من قرین وجودم سفه بود گفتن هنوزدرعدم است آنکه هم قران من است

💡 حاسدت را با نحوست هم قرین دارد قضا ناصحت را با سعادت هم قران دارد قدر

💡 همچون هلال عید طلوع و غروب کرد فرزند من به طالع من هم قران فتاد

💡 جاه تو باشد بر تبت هم قرین روزگار قدر تو گردد بمنت هم قران آسمان

💡 از ستاره روز باشد ایمنی کاروان زانک با خورشید آمد هم قران و هم قرین

💡 بحضرت تو مرا گشت آبروی قرین وگرچه با دل من بود هم قران آتش

زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز