لغت نامه دهخدا
هرزه خند. [ هََ زَ / زِ خ َ ] ( نف مرکب ) آن که بیهوده بخندد. ( یادداشت به خط مؤلف ). آنکه بی سبب و جهت خنده می کند. ( ناظم الاطباء ).
هرزه خند. [ هََ زَ / زِ خ َ ] ( نف مرکب ) آن که بیهوده بخندد. ( یادداشت به خط مؤلف ). آنکه بی سبب و جهت خنده می کند. ( ناظم الاطباء ).
آن که بیهوده و بی سبب بخندد.
💡 ای پسر گر هرزه خند و بی جا باشی چو گل هرکجا هستی قرین آتش سوزان شوی
💡 زخمی که عمر گشت مرا صرف آن سلیم گفتم که دردمند شود، هرزه خند شد
💡 سبک عنانی باد بهار اگر این است هزار غنچه دل هرزه خند خواهد شد
💡 گل هرزه خند و بلبل بی درد هرزه نال چون دل شود شکفته درین گلستان مرا؟
💡 کسی که پاس نفس چون حباب نتواند همیشه چون صدف هرزه خند بی گهرست
💡 (به خنده لب مگشا پیش قهرمان فلک که خون خورد ز شفق صبح هرزه خند آنجا)