نکورو

لغت نامه دهخدا

نکورو. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) نکوروی. رجوع به نکوروی شود:
نکورو را نکو کردار باید.سنائی.

فرهنگ عمید

= نیکورو

جمله سازی با نکورو

💡 چو آهو، شوخ چشمان نکورو ولی شهری، نه صحرایی چو آهو

💡 زشت است کان نکورو از حد برد جفا را گر بد نیاید او را طاقت نماند ما را

💡 ببینم نکورو که تن  مرگ راست نترسد ز مرگ آن که او نام خواست

💡 جان فدای پسرانی که نکورو باشند راحت جانست جفاشان چو جفاجو باشند

💡 بس باده لطیف مروق چشیده‌ام بس شاهد ظریف نکورو فشرده‌ام

گمراهی یعنی چه؟
گمراهی یعنی چه؟
زه یعنی چه؟
زه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز