لغت نامه دهخدا
ناستدن. [ س ِ ت َ دَ ] ( مص منفی ) نستدن. نستاندن. نگرفتن. نپذیرفتن. مقابل ستدن:
چندانکه مروتست در دادن
در ناستدن هزار چندانست.انوری.قدرت بخشش اگر نیست مرا باکی نیست
قدرت ناستدن هست و الحمد.انوری.
ناستدن. [ س ِ ت َ دَ ] ( مص منفی ) نستدن. نستاندن. نگرفتن. نپذیرفتن. مقابل ستدن:
چندانکه مروتست در دادن
در ناستدن هزار چندانست.انوری.قدرت بخشش اگر نیست مرا باکی نیست
قدرت ناستدن هست و الحمد.انوری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدرت دادن اگر نیست مرا باکی نیست همت ناستدن هست و لله الحمد