ناخدائی

مترادف‌ها

ناخداگری، فرماندهی کشتی

لغت نامه دهخدا

ناخدائی. [ خ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل ناخدا. ملاحت. ملاحی. کشتی بانی. || جور. جفا:
مکن با یار یکدل بیوفائی
که کس با کس نکرد این ناخدائی.نظامی.

جمله سازی با ناخدائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدین ملاحی و این ناخدائی از این گرداب کی خواهی رهائی

💡 گهی باشد که کار ناخدائی میکند طوفان که از طغیان موجی کشتیم بر ساحل افتاد است

💡 به رتبت ناخدائی کز ازل فلک النجاه آمد فلک بسپرد در دریای خون کشتی به طوفانش

💡 نشین بکشتی حلم و به ناخدائی عقل در این محیط بلا بر کران ز طوفان باش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران