ناتمامی
مترادفها
ناتمام، ناقص، نیمهتمام
متضادها
کمال، تمامیت
لغت نامه دهخدا
ناتمامی. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) نقصان و قصور. ( ناظم الاطباء ). ناتمام بودن. ناقص بودن. کامل نبودن. صفت ناتمام:
بدرتمام روزی در آفتاب رویت
گر بنگرد بیارد اقرار ناتمامی.سعدی.غمز و نمامی چون اظهار ناتمامی می کرد. ( وصاف ص 335 ).
فرهنگ فارسی
کیفیت ناتمام.
جمله سازی با ناتمامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دی ماه تمام من مه نو می جست مه جست ز ناتمامی از پیشش چست
💡 نه اینی و نه آن اینت حرامست که در دین ناتمامی ناتمامست
💡 نصیب اوست مرگ ناتمامی مسلمانی که بی «الله هو» زیست
💡 گوید انگارم غلامی خود نبود در سپاهم ناتمامی خود نبود
💡 ز ناتمامی حسن است احتیاج لباس میان نازک موران کمر نمی خواهد
💡 ناتمامی در نتایج تحقیق باعث شد دانشمندان بر این باور باشند که قبل از نتیجهگیری نهایی، انجام آزمایشهای بسیار بیشتری برای اطمینان از صحت دادهها لازم است.
💡 به دلیل ناتمامی ناگهانی در پروژه ساختمانی، ساکنان مجبور شدند چندین ماه دیگر منتظر بمانند تا شرایط برای نقل مکان به خانههای جدید خود فراهم شود.
💡 ناتمامی متن در نسخههای خطی قدیمی، بازسازی دقیق وقایع آن دوران را برای تاریخنگاران بسیار دشوار کرده است و باعث ایجاد ابهامات زیادی شده است.