محنت بار

مترادف‌ها

رنج‌آور، دشوار، سخت، طاقت‌فرسا

متضادها

گوارا، راحت، آسایش‌بخش

لغت نامه دهخدا

محنت بار. [ م ِ ن َ ] ( نف مرکب ) اندوه بار. سختی آور. رنج آور. نکبت بار. سخت. پرمشقت.

فرهنگ عمید

پر از رنج و محنت.

فرهنگ فارسی

توام با محنت رنج بار پرمشقت: زندگی محنت باری داشت.

جمله سازی با محنت بار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 [انحصارگرایی] با تأثیرات محنت بار تاریخی خود، اعتبار بخشیدن به قرن‌ها یهودی-ستیزی، استعمار کشورهای که امروزه ما جهان سوم می‌نامیم توسط اروپای مسیحی و سرکوب زنان در یک نظام دینی قویاً پدرسالار، نه تنها باعث بروز انزجار در میان مسیحیان می‌گردد بلکه به بیشتر همسایگان غیر مسیحی ما هشدار داده و منتج به ایجاد موانع نامرئی اما قوی در میان جوامع انسانی می‌گردد.

💡 نخل اندیشه و غم را که بود محنت بار به مثل شیشه می تیشه صفت ریشه کن است

💡 پر دلم از بس که محنت بار شد پا ز پا افتاد و دست از کار شد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران