قارظ
لغت نامه دهخدا
قارظ. [ رِ ] ( ع ص ) چیننده برگ سلم. ( منتهی الارب ). چیننده برگ درخت سلم. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
چیننده برگ سلم چیننده برگ درخت سلم.
جمله سازی با قارظ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هر تنی که میاندر شود، غمش بشود چنانکه باز نیاید چو قارظ عنزی