صبح پیشانی
لغت نامه دهخدا
صبح پیشانی. [ ص ُ ] ( ص مرکب ) سپیدپیشانی و کنایه از سپیدچهره است:
جهان سیاه کنی بر عدوی چوگان شبه
بدان تکاور شبرنگ صبح پیشانی.امیرمعزی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه پیشانی اش مانند صبح سفید باشد صبح جبین. ۲ - سپید چهره.
جمله سازی با صبح پیشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهار جود، ظفرخان صبح پیشانی که سرخ رو ز گل اوست لاله زار بسنت
💡 نزدیک بود به صبح پیشانی تو نزدیک به صبح خواب شیرین باشد