شکارافکن

لغت نامه دهخدا

شکارافکن. [ ش ِ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) شکارافگن. شکارانداز. شکاری. ( آنندراج ). شکارچی. ( یادداشت مؤلف ). صیاد. ( ناظم الاطباء ). افکننده شکار. شکارکننده:
هر آنچ او فحل تر باشد به نخجیر
شکارافکن بدو خوشتر زند تیر.نظامی.به عرض جنوبی نمودند میل
شکارافکنان هر سویی خیل خیل.نظامی.خدنگ آه شکارافکن است لیک چه سود
که از هزار یکی بر نشان نمی آید.کلیم کاشانی ( از آنندراج ).نوک خاری نیست کز خون شکاری سرخ نیست
آفتی بود آن شکارافکن کزین صحرا گذشت.نظیری ( از آنندراج ). || ( ق مرکب ) در حال افکندن شکار:
بُنه در یک شکارستان نمی ماند
شکارافکن شکارافکن همی راند.نظامی.و رجوع به مترادفات کلمه شود.
|| ( نف مرکب ) چابک در صید و نخجیر. || شجاع. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. شکارافکننده، ویژگی آن که حیوانی را با تیر می زند و بر زمین می افکند.
۲. چابک و چالاک در شکار کردن.

فرهنگ فارسی

شکار انداز صیاد شکارچی

جمله سازی با شکارافکن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیش خاری نیست کز خون شکاری سرخ نیست آفتی بود این شکارافکن کزین صحرا گذشت

💡 زلف شیرین که کمندی‌ست شکارافکن و شاهین شرطش است است که خسرو به شکار آمده باشد

💡 از هجوم مژه کن غارت و ز ابرو تاراج ای سپهدار شکارافکن یغما نخجیر

💡 به غمزه های شکارافکن از کمین برخیز ز خونبهای من ای نازنین سوار مپرس

💡 در این صحرا شکارافکن خیال کیست حیرانم که رقص موج‌ گل با خون هر نخجیر می جوشد

💡 کیست یارب این شکارافکن که دوران بهر آن بر سمند آسمان از مِهر طبل باز بست

باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز