سست رایی
مترادفها
بیاراده، بیثبات، دودل، بیاعتماد
متضادها
استوار رای، مقتدر، باثبات، قاطع
لغت نامه دهخدا
سست رایی. [ س ُ ] ( حامص مرکب ) عمل سست رای. بی تدبیری:
که رای و بزرگان گوایی دهند
نه از بیم و از سست رایی دهند.فردوسی.کتاب از دست دادن سست رایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است.سعدی.
فرهنگستان زبان و ادب
سست رأیی
{electoral volatility} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حالتی در رأی دهندگان که باعث می شود گرایش خود را در انتخابات به احزاب مختلف مکرر تغییر دهند یا مشارکت و عدم مشارکتشان تا لحظۀ آخر مورد تردید باشد
جمله سازی با سست رایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سپهر سخت روی از سست رایی واویلا
💡 چه سود ار در ببستم مهر کردم که چون تو سست رایی را سپردم
💡 نشد به بخت من، آموخت اخترم گویی ز سخت رویی او رسم سست رایی را
💡 وگر قول کردی و یابد قبول به تدبیر در سست رایی کند
💡 تصمیمگیریهای مبتنی بر سست رایی و بیثباتی در مدیریت باعث میشود که سازمانها در برابر بحرانهای ناگهانی اقتصادی دچار فروپاشی و بینظمی شوند.
💡 در تحلیلهای سیاسی، بسیاری از منتقدان معتقدند که سست رایی در تصمیمات دیپلماتیک میتواند امنیت ملی و اعتبار کشور را در عرصههای بینالمللی به خطر بیندازد.
💡 برای موفقیت در هر پروژهای، مدیر باید از سست رایی پرهیز کرده و با تکیه بر دادههای دقیق، برنامههای خود را به صورت مستحکم تدوین نماید.