سرمایه دار

لغت نامه دهخدا

سرمایه دار. [ س َ ی َ / ی ِ ] ( نف مرکب ) صاحب ثروت و مال دار. ( آنندراج ). کسی که دارای مال و ثروت فراوان است:
بود سرمایه داران را غم بار
تهی دست ایمن است از دزد و طرار.نظامی.تأمل به حسرت کنان شرمسار
چو درویش بر دست سرمایه دار.سعدی.بلنداختری نام او بختیار
قوی دستگه بود و سرمایه دار.سعدی. || دارنده. مالک. صاحب. خداوند:
ز دیدار اینان ندارم شکیب
که سرمایه داران حسنند و زیب.سعدی.

فرهنگ عمید

دارای سرمایه، صاحب سرمایه، پولدار، ثروتمند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه دارای سرمایه هنگفت و تمول سرشار است.

فرهنگستان زبان و ادب

{capitalist} [باستان شناسی، جامعه شناسی] فردی که برای به دست آوردن سود سرمایه گذاری کند

جمله سازی با سرمایه دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر چاره گر که هست نه سرمایه دار توست از جمله چاره باشد ناچار ما توی

💡 عمار بوز (به بنگالی: অমোর বসু) (زاده ۲ نوامبر ۱۹۲۹ - درگذشته ۱۲ ژوئیه ۲۰۱۳) کارآفرین، سرمایه دار و مدیر ارشد اجرایی آمریکایی بنگالی‌تبار بود، که در سال ۱۹۶۴ شرکت تجهیزات صوتی بوز را تأسیس نمود. وی در سال ۲۰۰۷ با دارایی ۱٫۸ میلیارد دلار، در فهرست فوربز ۴۰۰ در رتبه ۲۷۱ از ثروتمندترین افراد جهان قرار گرفت.

💡 جان او از شعله ها سرمایه دار من فروغ یک نفس مثل شرار

💡 گرت دلست که سرمایه دار وصل شوی زسوز بگذر ودرساز با خسارت عشق

💡 من چه گویم سر این شمشیر چیست آب او سرمایه دار از زندگیست

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز