لغت نامه دهخدا
شحوم. [ ش ُ ] ( ع مص ) فربه شدن پس از لاغری. ( از اقرب الموارد ). || تباه شدن طعام. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِ ) ج ِ شحم. ( اقرب الموارد ). رجوع به شحم شود: اهل تمیز از لحوم و شحوم بازارتنفر و تحرز نمودند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 297 ).