لغت نامه دهخدا
شامان.( اِ ) اندازه و پیمانه. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
شامان. ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان دامغان. 215 تن سکنه دارد آب آن از چشمه علی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
شامان.( اِ ) اندازه و پیمانه. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
شامان. ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان دامغان. 215 تن سکنه دارد آب آن از چشمه علی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
اسم: شامان (دختر) (هندی) (تلفظ: šāmān) (فارسی: شامان) (انگلیسی: shaman)
معنی: اندازه و پیمانه، ( اَعلام ) نام دهی در شهرستان دامغان، نام دهی در شهر دامغان
شامان روستایی در دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان دامغان استان سمنان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ این روستا بدون جمعیت بوده است.
💡 الا تا شادمان گردد میان گلستان دلها الا تا گلستان داند دلش را شامان کردن
💡 باش تا صبح صلح روی دهد شاه شامان درای کوی زند
💡 امشب هنگام کام بخشیست بی شامان را طعام بخشیست
💡 خوشا آنانکه هر شامان ته وینند سخن با ته گرند با ته نشینند