ستمکاری

لغت نامه دهخدا

ستمکاری. [ س ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل ستمکار. ظالمی. ستمگری. جور. ظلم:
این کارد نه از بهر ستمکاری کردند
انگورنه از بهر نبیذ است بچرخشت.رودکی.داده ست بدو ایزد خلق همه عالم را
وایزد نکند هرگز بر خلق ستمکاری.منوچهری.در طاعت بیطاقت و بی توش چرایی
ای گاه ستمکاری با طاقت و با توش.ناصرخسرو.گر همی عمر ابد خواهی بپرهیز از ستم
زآنکه از روی ستمکاری است اندک عمر باز.سنایی.ز باد جور ستمکاری و بلیت من
جراحت دل مظلوم را رسید ستیم.سوزنی.دادگری شرط جهانداری است
شرط جهان بین که ستمکاری است.نظامی.ترحم بر پلنگ تیزدندان
ستمکاری بود بر گوسفندان.سعدی.

فرهنگ عمید

عمل ستمکار، ظلم و تعدی.

فرهنگ فارسی

عمل ستمکار ظلم ستم.

جمله سازی با ستمکاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر ستمکاری که زلفش کرد با دل در جهان جور او و خیر خود را با خدا می افکند

💡 زان میان زینب دل‌سوخته با ناله و زار از ستمکاری آن طایفۀ کافرکیش

💡 طفل خامیم و ستمکاری ایام،به ما ادب آموزتر از سیلی استاد آمد

💡 چه دیده‌ای، چه شنیدی ز قاسمی؟ کو را به جور و ظلم و ستمکاری و جفا بوزی

💡 شود از مرغ هوا قدرت آزادی سلب اندر آن باغ که صیاد ستمکاری هست

💡 ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست می‌پسندد بر من بیچاره هر خواری که هست

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز