لغت نامه دهخدا
سپه کشی. [ س ِ پ َه ْ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل سپاه کش. سپاه کشی کردن:
اقبال در این سپه کشی قائد توست
در هر منزل پیک ظفر رائد توست.( از بدایع الازمان ).
سپه کشی. [ س ِ پ َه ْ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل سپاه کش. سپاه کشی کردن:
اقبال در این سپه کشی قائد توست
در هر منزل پیک ظفر رائد توست.( از بدایع الازمان ).
لشکرکشی.
عمل سپاه کشی سپاه کشی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدایگانا حال تو زان گذشت که تو سپه کشی زفلان جایگه بسوی فلان
💡 گر هیچ سپه کشی سوی شام آنجا سقر و جنان ببینم