لغت نامه دهخدا
سام سوار. [ م ِ س َ ] ( اِخ ) نام پهلوانی پدر دستان و جد رستم. ( آنندراج ):
بسکه در اصطبلش آمد تاخت اسب خویش را
در تلاش منصب میرآخوری سام سوار.سعید اشرف ( از آنندراج ).رجوع به سام شود.
سام سوار. [ م ِ س َ ] ( اِخ ) نام پهلوانی پدر دستان و جد رستم. ( آنندراج ):
بسکه در اصطبلش آمد تاخت اسب خویش را
در تلاش منصب میرآخوری سام سوار.سعید اشرف ( از آنندراج ).رجوع به سام شود.
نام پهلوانی پدر دستان و جد رستم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگه کرد در دره سام سوار یکی اژدها دید چون کوهسار
💡 همانا شنیدی که سام سوار به مردی چه کرد اندران روزگار
💡 چنین گفت کز مرگ سام سوار ندیدم روان را چنین سوگوار
💡 جهان تیره شد پیش سام سوار ز آورد برگشت آن نامدار
💡 کزین آگهی یافت سام سوار به دل ترس و تیمار و سختی مدار
💡 چو بشنید ازین گونه سام سوار برو آفرین خوان شد از کردگار