لغت نامه دهخدا
لبیک گفتن. [ ل َب ْ ب َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) لبیک زدن. جواب دادن: هیچکس از آن حضرت لبیک اجابتی نگفت و اندیشه اعانتی نکرد. ( تاریخ سلاجقه کرمان ). تلبیه، لبیک گفتن در حج. ( منتهی الارب ).
لبیک گفتن. [ ل َب ْ ب َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) لبیک زدن. جواب دادن: هیچکس از آن حضرت لبیک اجابتی نگفت و اندیشه اعانتی نکرد. ( تاریخ سلاجقه کرمان ). تلبیه، لبیک گفتن در حج. ( منتهی الارب ).
لبیک زدن. جواب دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جعفر سلیمان گفت: با مالک به مکه بودم. چون لبیک اللهم لبیک گفتن گرفت، بیفتاد و هوش از وی برفت. با خود آمد. گفتم سبب افتادن چه بود؟