لانسلم

لغت نامه دهخدا

لانسلم. [ ن ُ س َل ْ ل ِ ] ( ع جمله فعلیه ) ( از: لا + فعل متکلم معالغیر از تسلیم ) تسلیم نمیشویم. قبول نمیکنیم. استوار نمیداریم:
فقیهان طریق جدل ساختند
لِم َ لانسلم درانداختند.سعدی.

فرهنگ فارسی

( جمله فعلی ) تسلیم نمیشویم قبول نمیکنیم ( جمله ایست که در موقع عدم قبول سخن مخاطب گوینهد ): فقهیان طریق جدل ساختند لم ولانسلم در انداختند. ( سعدی )
تسلیم نمیشویم قبول نمیکنیم

جمله سازی با لانسلم

💡 گفت زاهد که من از آن سگ گو پاک‌ترم لانسلم به تأمل نگهی باید کرد

💡 زعفران خنده آورد گویند لانسلم که امتحان دارم

💡 بوالفضولی از حسد طاقت نداشت اعتراض و لانسلم بر فراشت

💡 به تدبیر و تزویرکاری نرفت بجز لانسلم شماری نرفت

اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز