قصبات

لغت نامه دهخدا

قصبات. [ ق َ ص َ ] ( ع اِ ) ج ِ قصبة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قصبة شود.
قصبات. [ ق َ ص َ ] ( اِخ ) شهری است به مغرب. ( منتهی الارب ). و در بلاد بربر واقع است. ( معجم البلدان ).
قصبات. [ ق َ ص َ ] ( اِخ ) دهی است به یمامه. ( منتهی الارب ). این ده به روزگار مسیلمه در صلح خالد درنیامد. ( معجم البلدان ).
قصباة. [ ق َ ص َ ] ( ع اِ ) یکی قَصَب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و الف آن زاید است. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(قَ صَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ قصبه.

فرهنگ عمید

= قصبه

فرهنگ فارسی

جمع قصبه
( اسم ) جمع قصبه: و تمامی بندرگاههای خلیج پارس و قلاع و قصباتی که بر آن سمت است...
دهی است بیمامه این ده بروزگار مسیلمه در صلح خالد درنیامد.

دانشنامه عمومی

قصبات ( به عربی: القصبات ) یک شهرداری در الجزایر است که در استان باتنه واقع شده است.

جمله سازی با قصبات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انرژی باد انرژی تجدیدپذیر بوده که می‌تواند سهم قابل ملاحظه‌ای را در حفظ محیط‌زیست و ساختار بیلانس انرژی یک کشور ایفا نماید. نخستین دستگاه تحقیقاتی انرژی بادی در منطقهٔ هوتل سفید قریهٔ شکیبان ولسوالی زنده‌جان ولایت هرات نصب و مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌است. افغانستان دارای هزاران تنگی، کوه و تپه‌اند که می‌توان از آن انرژی بادی استحصال گردد. فعلاً در زیاده ولایات و قصبات به ولتاژ پائین نصب گردیده‌است.

💡 در بخش ایلخچی از قصبات معروف تبریز (شهری کنار دریاچه ارومیه) و همچنین شهر خامنه از توابع شبستر عده‌ای از طرفداران «فرقه اهل حق» سکونت دارند.