قالع
لغت نامه دهخدا
قالع. [ ل ِ ] ( ع ص ) برکننده. || برکشنده. || برهنه کننده. ( ناظم الاطباء ).
قالع. [ ل ِ ] ( ع اِ ) دائرة القالع؛ دائره ای است در پشت اسب که در زیر نمد زین میماند و آن را ناپسند دانند. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). دائره ای است ناپسند که در اسب و شمشیر یافت میشود. ( از الجماهر ص 255 ).
قالع. [ ل ِ ] ( اِخ ) کوه و وادی ای است میان بحرین و بصره. ( معجم البلدان ج 7 ص 16 ).
فرهنگ فارسی
کوه و وادیست میان بحرین و بصره
جمله سازی با قالع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار قلعه گشا هست در خبر اما یکیست قالع خیبر که شاه مردان است