فراشان

لغت نامه دهخدا

فراشان. [ ف َ ] ( ع اِ ) دو رگ سبزرنگ زیر زبان. || دو آهن پاره که بدان فسار ستور را به کام لگام بندند. ( منتهی الارب ). رجوع به فراش شود.

فرهنگ فارسی

دو رگ سبز رنگ زیر زبان. یا دو آهن پاره که بدان فارستور را بکام لگام بندند.

جمله سازی با فراشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرکجا شه عزم کرده همچو فراشان ز پیش دولتنجا سایبان افراخته چادر زده

💡 برفت و روب حریمش برسم فراشان فلک دو تا شد و جاروب آفتاب گرفت

💡 مدتی بگذشت تا قومی ز فراشان روح برده‌اند بر بام عالم رخت از بیت‌الحرام

💡 آب را باشد سر طغیان که فراشان باد صبح تا شامش مقید در سلاسل کرده‌اند

💡 از سر جاروب فراشان او هر بامداد سقف گردون پر غبار بیضهٔ کافور باد

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز