غریب نواز

لغت نامه دهخدا

غریب نواز. [ غ َ ن َ ] ( نف مرکب ) نوازنده مردمان درویش و مسافر و بینوا. ( ناظم الاطباء ). آنکه غریب رابنوازد. غریب پرور. غریب دوست. غریب پرست:
ادب مگیر و فصاحت مگیر و شعر مگیر
نه من غریبم و شاه جهان غریب نواز.ابوالحسن آغاجی.با غریبان رنجدیده بساز
تا فلک خواندت غریب نواز.نظامی.گفت با کرد کای غریب نواز
از غریبان بسی کشیدی ناز.نظامی.

فرهنگ عمید

آن که مردم غریب و بینوا را بنوازد، غریب پرور، نوازندۀ غریب.

فرهنگ فارسی

آنکه غریبان و مسافران و بینوایان را نوازش کند غریب پرور غریب دوست.

جمله سازی با غریب نواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منم غریب دیار تو ای غریب نواز دمی بحال غریب دیار خود پرداز