لغت نامه دهخدا
غایب بودن. [ ی ِ دَ ] ( مص مرکب ) غیبت داشتن. غیبوبت داشتن. نامرئی بودن. لایری شدن. حضور نداشتن. تغایب.( منتهی الارب ). و رجوع به غایب شدن شود:
که آن کس خورد این خورشهای پاک
که غایب نباشد ورا زیر خاک.نظامی.
غایب بودن. [ ی ِ دَ ] ( مص مرکب ) غیبت داشتن. غیبوبت داشتن. نامرئی بودن. لایری شدن. حضور نداشتن. تغایب.( منتهی الارب ). و رجوع به غایب شدن شود:
که آن کس خورد این خورشهای پاک
که غایب نباشد ورا زیر خاک.نظامی.
غیبت داشتن. حضور نداشتن
💡 زندگانی بی تو جان فرسودن است مرگ حاضر از تو غایب بودن است