فسرده شهر

لغت نامه دهخدا

فسرده شهر. [ ف ُ / ف ِ س ُ دَ / دِ ش َ ] ( اِ مرکب ) عالم و جهان و گیتی. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً از مجعولات دساتیر است. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

عالم و جهان و گیتی

جمله سازی با فسرده شهر

💡 ز بزم می دل پر خون گرفته تر گردد که خون فسرده کند جوش بحر، مرجان را

💡 پیری شکنج پوست به جسم فسرده است رختم امید شست‌کنون می‌کند تهم

💡 همه دلهاست فسرده همه جانها تیره گرم و افروخته آه سحر مردانست

💡 بازار کرسی و فلک اکنون فسرده شد گرمی نمانده است مگر در دکان برف

💡 روح بی‌قالب نداند کار کرد قالبت بی‌جان فسرده بود و سرد

💡 هر کس که نه زنده زوست مرده ست هر کس که نه گرم ازو فسرده ست

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز