لغت نامه دهخدا
طپیده. [ طَ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) به همه معانی رجوع به طپیدن شود.
طپیده. [ طَ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) به همه معانی رجوع به طپیدن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناگه فتاده دید جگر گوشۀ رسول نعشی بخون طپیده بمیدان کارزار
💡 امروزکه زخم یافت مرهم زان جسم به خون طپیده یاد آر
💡 دور از غبار کوی تو جویا ز جوش درد چون برگ گل به خون دل طپیده بود
💡 که چون خود بسی دیده ام صد هزار طپیده چه فربه بخون، چه نزار!
💡 تنها ز دل بخون تمنا طپیده ایم بیگانه را به راز تو محرم نکرده ایم
💡 از کلّۀ شفق بدر آورد سر هلال چون کودکی طپیده بخون در کنار آب