سقلابی

لغت نامه دهخدا

سقلابی. [ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب به سقلاب که نام قوم و ولایت است:
رخ او چون رخ آن زاهد محرابی
بر رخش بر اثر سبلت سقلابی.منوچهری.چو آید زو برون حمدان بدان ماند سر سرخش
که از بینی سقلابی فرودآید همی خله.عسجدی.بیست ویک خیلتاش سقلابی
خیل دیماه را شکست آخر.خاقانی.به چین کرده سقلابی ترکتاز
سموری ببر طاسیی کرده باز.نظامی.کنم دست پیچی بسنجابیان
زنم سکه بر سیم سقلابیان.نظامی.رجوع به صقلابی شود.

فرهنگ عمید

از مردم سقلاب، اسلاو.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به سقلاب از قوم سقلاب.
منسوب بسقلاب که نام قوم و ولایتی است.

جمله سازی با سقلابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به سقلابی زنی مانی‌ که آبِستَن بود دایم نزاید جز همه زنگی از آن سِقلابی آبستن

💡 چو آید زو برون حمدان بدان ماند سر سرخش که از بینی سقلابی فرود آید همی خله

💡 بنای منارجنبان اصفهان مزار عمو عبدالله کارلادانی یا عمو عبدالله سقلابی (یا صقلایی) می‌باشد. این بنای تاریخی مربوط به قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری قمری، دوره سلطان محمد خدابنده الجایتو، ایلخان مسلمان است. این اثر فاخر یکی از معروفترین و بی نظیرترین آثار تاریخی اصفهان است، که نه فقط در ایران که در جهان شهره است. منارجنبان را می‌توان تبلور علم و عرفان دانست.

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز