زکو
لغت نامه دهخدا
زکو. [ زُ ک ُوو ] ( ع مص ) زکا و زکاء و زکواً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). بالیدن کودک. ( تاج المصادر بیهقی ). گوالیدن. || افزون شدن. || نیکو و لایق آمدن. || خوش عیش گردیدن. ( آنندراج ). رجوع به همه معانی زکاء شود.
فرهنگ فارسی
یا افزون شدن یا خوش و عیش گردیدن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۵۹(بار)
جمله سازی با زکو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درعرف تاکه سبق سلامست برعلیک در شرع تا که فرض زکو تست برنصاب
💡 چون گفت شرعت طرقوا، شاها بمیدان شو زکو از دوستان بربای کاو، از دشمنان بردار سر