مادر زاده

مترادف‌ها

زاده، فرزند

متضادها

مصنوعی، تقلیدی

لغت نامه دهخدا

مادرزاده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مادرزاد. ( آنندراج ). و رجوع به مادرزاد شود.

فرهنگ فارسی

۱- برادر یا خواهری که با شخصی از شکم یک مادر زاییده شده هم شکم. ۲- آنچه که بهنگام تولد با شخص همراه است: کوری مادر زاد خلق مادر زاد: و نابینای مادر زاد روشن گردانید.

جمله سازی با مادر زاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چه مردمان آنجا نیز چنان معروف بوده اند. همچنین ممکن است امی منسوب به ام به معنی مادر بود. یعنی وی همچنان بوده است که از مادر زاده شده یعنی نوشتن نیاموخته است. بدین ترتیب، زمانی که گوئیم پیامبر ما امی است، یکی از این سه وجه منظور است.

💡 امیر خسرو در شهریور ۱۳۲۳ در زنجان درگذشت و بنا بر وصیت خود در اتاقی که از مادر زاده شده بود، مدفون گشت. او کلیله و دمنه را در کتاب شکرستان خود به نظم کشیده‌است.

💡 عشق و مستی و جنون در طالع ما دیده اند چون ز مادر زاده گشتیم و پدر بگشاد فال

💡 ای آنکه ترا خون شهیدان باده است کی خونخواری چون ز تو مادر زاده است

💡 نیست بود و هست شد، هشیار بود و مست شد شیخنا از نو مگر دیشب ز مادر زاده بود

💡 آن مرد که در یک روستای بسیار دورافتاده و بکر متولد شده بود، خود را یک انسان مادر زاده و متعلق به خاک آن منطقه می‌دانست.

💡 شاعر در اشعار خود از مفاهیم عمیق انسانی و پیوند میان روح و خاک مادر زاده برای بیان عشق خالصانه به وطن استفاده کرده است.

💡 او با وجود سال‌ها زندگی در شهرهای بزرگ و مدرن، همچنان احساس می‌کرد که یک موجود مادر زاده با عادات و سنن قدیمی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران