ماتن
مترادفها
مردن، وفات یافتن
متضادها
زنده شدن، زندگی کردن
لغت نامه دهخدا
ماتن. [ ت ِ ] ( ع ص ) نویسنده متن. مقابل شارح و محشی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). اسم فاعل و در اصطلاح مؤلفین: واضعالاصل. یقال «الشارح خطاء الماتن ». ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
نویسنده متن مقابل شارح و محشی
جمله سازی با ماتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق تجلی نمود از گهر من همی من زدم از بیخودی بر من و ماتن همی