لرزه دار
مترادفها
لرزان، متزلزل، لرزنده
متضادها
ثابت، آرام، استوار
لغت نامه دهخدا
لرزه دار. [ ل َ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) صاحب لرزه.
فرهنگ عمید
آن که دچار لرزه است، لرزه ناک.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه دچار لرزه است خداوند
جمله سازی با لرزه دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جنبش ده ترک لرزه دار ز شادی هندوی نه چشم را به بانگ درآورد