لغت نامه دهخدا
لب پریده. [ ل َ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ( در کاسه و بشقاب و کوزه و جز آن ) کمی از دهانه آن شکسته.
لب پریده. [ ل َ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ( در کاسه و بشقاب و کوزه و جز آن ) کمی از دهانه آن شکسته.
کمی از لبه ( کاسه بشقاب و جز آن ) شکسته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سایه پر مگس آزرده شد رخت بهر شکر مگر سوی آن لب پریده بود