لاهو
متضادها
جدی
لغت نامه دهخدا
لاهو. ( اِخ )نام ناحیتی به کلارستاق. ( مازندران و استراباد رابینو ص 108 بخش انگلیسی ). دهی از دهستان کلاردشت، شهرستان نوشهر. واقع در دو هزارگزی خاوری حسن کیف. کنار راه حسن کیف به مرزن آباد. کوهستانی. سردسیر. دارای 1140 تن سکنه ( عده کمی از ایل خواجو هستند ). آب آن از چشمه و نهر منشعب از سرداب رود. محصول آن غلات و ارزن و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و تهیه زغال چوب. صنایع دستی زنان بافتن قالی و جاجیم و شال است. و دبستانی بدانجا باشد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان کلاردشت شهرستان نوشهر ( مازندران ) در ۲ کیلومتری خاور حسن کیف کوهستانی و سردسیر ۱۱۴٠ تن سکنه کشاورزی گله داری و جاجیم بافی.
نام ناحیتی به کلارستاق
جمله سازی با لاهو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از ورای خرد سخن زو گو وردت این بس که لاهو الّا هو
💡 در متون کلاسیک ادبی، گاهی از مفاهیم دنیوی و لذتهای زودگذر به عنوان لاهو و بازیهای بیهوده برای انسانها یاد شده است.
💡 او تمام وقت خود را صرف لاهو و لعب کرد و به جای تمرکز بر تحصیلات، به دنبال خوشگذرانیهای بیهدف و بیثمر بود.
💡 نباید اجازه داد که تجربیات تلخ گذشته، تبدیل به لاهو و سرگرمیهایی شوند که ذهن انسان را از واقعیتهای مهم زندگی دور کند.