لغت نامه دهخدا
فرماینده. [ ف َ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) گوینده فرمان. حاکم و آمر. ( ناظم الاطباء ). آنکه بفرماید و دستور دهد. فرمایش کننده. ( از یادداشتهای مؤلف ). رجوع به فرمودن شود.
فرماینده. [ ف َ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) گوینده فرمان. حاکم و آمر. ( ناظم الاطباء ). آنکه بفرماید و دستور دهد. فرمایش کننده. ( از یادداشتهای مؤلف ). رجوع به فرمودن شود.
فرمان دهنده، امرکننده.
( اسم ) ۱ - امر کننده حکم کننده ۲ - گوینده قایل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: این نفس بدی فرماینده است به هلاک خواند و یاری دشمنان کند و متابع هوا بود و به همه بدیها متهم بود.
💡 جنید گوید نفس ببدی فرماینده است، بهلاک خواند و یاری دشمنان کند، متابع هوی بود، بهمه بدی متّهم بود.