لغت نامه دهخدا
فراخ سر. [ ف َ س َ ] ( ص مرکب ) دهن گشاد از شیشه و مانند آن: در شیشه ای فراخ سر کنند و روز اندر آفتاب و شب اندر جای گرمی نهند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به فراخ دهن شود.
فراخ سر. [ ف َ س َ ] ( ص مرکب ) دهن گشاد از شیشه و مانند آن: در شیشه ای فراخ سر کنند و روز اندر آفتاب و شب اندر جای گرمی نهند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به فراخ دهن شود.
💡 برآید یکی کلبه سازم فراخ سر طاق برتر ز ایوان و کاخ