فتوری

لغت نامه دهخدا

فتوری. [ ] ( یونانی، اِ ) سمک. ( فهرست مخزن الادویه ). فتور. فتره. رجوع به فتور و فتره شود.

جمله سازی با فتوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقل است که در چشم یوسف بن الحسین سرخی بود ظاهر، و فتوری از غایت بی خوابی. از ابراهیم خواص پرسیدندکه: عبادت او چگونه است؟

💡 بگذار که پیش آیدش از بخت فتوری آنگه‌ بکنش‌ پوست به‌ یک‌ لمح بصر بر

💡 دعا و خدمت شاه است کار و پیشه من به هیچ حال فتوری بدو نیابد راه

💡 پیری فکنده طرفه فتوری حواس را گویا که کرده یوسف از این کاروان خروج

💡 در زمانه گر فتوری هست در کار منست ورنه بس محکم نهادی ملک و ملت را اساس

💡 بودند قاصر ار ستمی را گذاشتند او را نبود ورنه فتوری از احتمال

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز