لغت نامه دهخدا
غرق شده. [ غ َ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه غرق گردیده باشد. آنکه در آب بمیرد. غریق. غارق. ( منتهی الارب ). رجوع به غریق و غارق شود.
غرق شده. [ غ َ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه غرق گردیده باشد. آنکه در آب بمیرد. غریق. غارق. ( منتهی الارب ). رجوع به غریق و غارق شود.
آنکه غرق گردیده باشد آنکه در آب بمیرد
💡 فیلیپ کویار یکی از اعضای احزاب سیاسی کانادا: بسیار تاسفبار است که ما نیاز داشته باشیم تا تصویر غرق شده کودک پناهجوی سوری وجدان ما را بیدار کند.
💡 خاستگاه او، فرهنگش، آموزشش و فرهنگش کاملاً در فرهنگ ایرانی غرق شده بود و بنابراین بابر تا حدود زیادی مسئول پرورش این فرهنگ توسط نوادگان خود، گورکانیان هند و گسترش نفوذ فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در شبه قاره هند، با آثار درخشان هنری، ادبی و تاریخنگاری، بود.
💡 پیر طریقت گفت: «الهی! نسیمی دمید از باغ دوستی دل را فدا کردیم بویی یافتیم از خزینه دوستی بپادشاهی بر سر عالم ندا کردیم، برقی تافت از مشرق حقیقت آب و گل کم انگاشتیم و دو گیتی بگذاشتیم، یک نظر کردی در آن نظر بسوختیم و بگداختیم، بیفزای نظری و این سوخته را مرهم ساز و غرق شده را دریاب که «می زده را هم بمی دارو و مرهم بود» و فی معناه انشد:
💡 شیخ الاسلام گفت: که کنیت محمدحسن جوهری بوبکر است از اهل بغداد، شاگرد ذوالنون مصری٭ مردی بزرگ. شیخ بوبکر واسطی٭ با جلالت خود، از وی حکایت کند. بوبکر واسطی گوید امام توحید: که محمدحسن جوهری گفت: که مردی ذوالنون مصری را گفت: که مرا دعایی کم. گفت: ای جوانمرد! ترا کاری در سبق پیش شده است بسیار دعاهاء ناکرده کی ترا مستجاب، وار جز ازان، غرق شده را در آب بانگ چه سود؟ جز از غرق و زیادت آب در گلو،