غاغ

لغت نامه دهخدا

غاغ. ( اِ ) پودینه. ( آنندراج ). پونه. پودنه. حبق. فودنج و رجوع به پونه شود.
غاغ. ( اِ ) نانی است روغنی که خشک می کنند ( در تداول خراسان ) کاک هم در قدیم می گفته اند و در منتهی الارب بسیار این کلمه آورده شده است. در تداول امروز تهران بنوعی نان خشک بی روغن ( تست دراژه ) سوخارین گویند. معرب آن کعک است. و رجوع به کعک و کاک شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پودینه پونه.

جمله سازی با غاغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دانی چه مصلحت را بل غاغ شد بخارا تا این ستیزه گاران بی دل کنند مارا

💡 بُل غاغ شد از لشکرِ غم ملکِ وجودم تا دستِ تطاول به گریبانِ جفا زد