لغت نامه دهخدا
ظهیری. [ ظَ ] ( اِخ ) ظهیرالدین محمدبن علی بن محمدبن عمر الکاتب السمرقندی. رجوع به محمد... شود.
ظهیری. [ ظَ ] ( اِخ ) نیشابوری. او راست: سلجوقنامه.
ظهیری. [ ظَ ] ( اِخ ) ظهیرالدین محمدبن علی بن محمدبن عمر الکاتب السمرقندی. رجوع به محمد... شود.
ظهیری. [ ظَ ] ( اِخ ) نیشابوری. او راست: سلجوقنامه.
سمرقندی بهائ الدین محمد بن علی بن محمد بن عمر کاتبدبیر طمغاج خان ابراهیم ( اواخر قرن پنجم ه. ) و مترجم سندبادنامه بفارسی است. وی آن ترجمه را در حدود سال ۶٠٠ بپایان برده است.
ظهیر الدین محمد بن علی بن محمد بن عمر الکاتب السمرقندی ٠
💡 کنون ظهیری اگر یافتی دوباره ظهور ز یمن مدح تو، میدادمش نشان گوهر
💡 از هنر آل ظهیری تا ابد مستظهرند کاو کند آل ظهیری را همی تلقین هنر
💡 هستی تو خود ظهیر ظهیری و انوری دارد ز تو کمال کمال افتخارها
💡 ملک ترکی را ظهیری دین تازی را نصیر قطب مکنت راسکونی چرخملکت رامدار
💡 چون ظهیری از غم عشقت ندارم دست را چون شفق پا تا گریبان، دامن اندر خون میکشم