ضی
مترادفها
نور، روشنایی، درخشش، تابش
متضادها
ظلمت، تاریکی
لغت نامه دهخدا
ضی. [ ض َی ی ] ( ع مص ) ضوی. فراهم آمدن. || جای گرفتن و پناه بردن بکسی. || درآمدن در شب. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
ضوی. فراهم آمدن. یا جای گرفتن و پناه بردن به کسی. تاب. روشنائی.
جمله سازی با ضی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از سه حرف است بعد وحی عالم عینی تمام وان سه لام است و فی و ضی افضل ایمای من