ضعیفی
متضادها
قدرت، توانمندی، استحکام
لغت نامه دهخدا
ضعیفی. [ ض َ ] ( حامص ) چگونگی ضعیف. سستی. ضعف. تربة. ( منتهی الارب ):
از ضعیفی دست و تنگی جای
نیست ممکن که پیرهن بدرم.مسعودسعد.خفتن همه بر خاک وز ضعیفی
بر خاک نگیرد همی نشانم.مسعودسعد.و سبب آن [ خوی کردن ] ضعیفی قوه باشد و عاجزی طبیعت از تصرف کردن اندر غذا و تحلل حرارت غریزی.( ذخیره خوارزمشاهی ).
ضعیفی. [ ض َ ] ( اِخ ) از قدمای شعرای عثمانی و معاصر سلطان سلیمان قانونی است. ( قاموس الاعلام ترکی ).
ضعیفی. [ ض َ ] ( اِخ ) محمد. از مردم ده قره طوه ٔروم ایلی و از قدمای شعرای عثمانی است. او سالک طریق علم و شارح گلستان سعدی است. ( قاموس الاعلام ترکی ).
ضعیفی. [ ض َ ] ( اِخ ) محمد. از قدمای شعرای عثمانی و اهل قسطمونی است. ( قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت ضعیف سستی ضعف.
محمد. از قدمای شعرای عثمانی و اهل قسطمونی است.
جمله سازی با ضعیفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتش ما از ضعیفی شعلهای پیدا نکرد چون چراغ حیرت از آیینهها تابان شدیم
💡 اگر از سینه مور ضعیفی پرده برداری هزاران کوه غم بر دل از ان موی کمر دارد
💡 افتد از گریه تن زار هلالی هر سو همچو خاشاک ضعیفی که بدریا افتد
💡 اپیژن با آنکه توانایی بالای میتوژنیک دارد، اما آفنیته شیمیایی ضعیفی نسبت به گیرندهاش دارد.
💡 در جام حذفی سیتی عملکردی عملکرد ضعیفی همانند سال قبل از خود نشان داد و در مرحله نیمه نهایی با یک گل مغلوب چلسی شد و از رسیدن به فینال جا ماند.
💡 تصویربرداری اصلی در اکتبر ۲۰۱۶ در کوچی (هند) شروع شد و در ۶ اکتبر ۲۰۱۷ پخش شد. فیلم در باکس آفیس عملکرد ضعیفی داشتهاست.