صیدگاه

لغت نامه دهخدا

صیدگاه. [ ص َ/ ص ِ ] ( اِ مرکب ) شکارگاه. جای صید. جائی که شکار بدانجا برود. نخجیرگه:
صیدگاه ملک دادگر عادل را
بازنشناختم امروز همی از محشر.فرخی.گر خاک صیدگاهش بگذارد آسمانها
بهر حنوط رضوان تحفه برد شمالش.خاقانی.صیدگاهش ز خون دریا جوش
گاه گرگینه گه پلنگی پوش.نظامی.ناتوان مرغی چو من در صیدگاه حشر نیست
می پرم چون رنگ نتوان دید پرواز مرا.رضی دانش ( از آنندراج ).رجوع به صیدگه شود.

فرهنگ عمید

= شکارگاه

فرهنگ فارسی

( اسم ) شکار گاه محل شکار نخجیر گاه.

جمله سازی با صیدگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه صیدی جان برد از صیدگاه چشم فتانت نه تیری کم شود از ترکش پرتیر مژگانت

💡 دگر امید چه دارد به صیدگاه تخیل کسی‌ که ماهی بحر گمان به شست نگیرد

💡 زین صیدها که هست درین طرفه صیدگاه در پای خم شکار بط می نکوترست

💡 در صیدگاه ناز تو بسمل نمی شویم تا انتقام خویش ز فرصت نمی کشیم

💡 ز صیدگاه تغافل رمیده کبک دل من نگاه یار کجایی؟ پر عقاب برآور

💡 چون مرغ نیم بسمل کارم بود تپیدن در صیدگاه نازت ای شاهباز بی تو

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز