صبحگهی

لغت نامه دهخدا

صبحگهی. [ ص ُ گ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به صبحگه:
چون پر افشاند مرغ صبحگهی
شد دماغ شب ازخیال تهی.نظامی.

جمله سازی با صبحگهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای بخت تیره دست بدار از شکست من توئی نسیم صبحگهی من نه زلف یار

💡 کدام شمع که ایمن ز باد صبحگهی است کدام نقطه که بیرون ز خط پرگاریست

💡 ناگه چو شمع صبحگهی سر به پای برد خوابش ربود و باز فرو جست و درگریست

💡 چو شمع صبحگهی جان دهم به بوی نسیم چو صبحدم به شکرخنده می شوم تسلیم

💡 گر مجاور نتوان بود به میخانه نشاط سجده از دور بهر صبحگهی باید کرد

💡 بیا چو باد سحرگه که جان بیفشانند چو شمع صبحگهی در رهت هواداران

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز